تبليغاتX
چاهملک، نیویورک کوچک!!!

چاهملک، نیویورک کوچک!!!



با تاخیر اما با تاثیری به اندازه ی لحظه ی شنیدن خبر ، فوت آقای سلمان رو تسلیت می گم. سابقه نداشته من توی وبم خبر بذارم اما آقای سلمان، عموی روزهای کودکی من و خیلی های دیگه اونقدر خواستنی بوده و هست که بخوام از منظر همین وبلاگ حقیر، نبودنشو به سوگ بشینم

امیدوارم خونوادش جای خالیش رو طاقت بیارن

همین


نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:53 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

راستش من تو یه کاری مُردّدم

گفتم از شما بپرسم.

من یه بک آپ از مطالب وبم دارم.... چند بار تصمیم گرفتم تمام مطالب قبلی رو دوباره تو وب بذارم، اما منصرف شدم. به نظرتون دوباره آرشیو وب رو برگردونم؟؟؟ یا نه؟؟؟؟؟

منتظر نظراتون هستم


نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 17:50 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

این روزها دنیای همه پر شده از تقلید...

بچه ها شبیه بزرگترها حرف می زنند؛ بزرگترها ادای بچه ها را در می آورند

پسران هر روز به دختران شبیه تر می شوند؛ و دختران هم اخلاقهای پسرانه را در پیش گرفته اند

بعضی ها هم که تمام وقتشان را توی یک مستعطیل کوچک قاب می کنند و بی آنکه بفهمند یک کپی برابر اصل می شوند از هرچه در جعبه ی جادویی می بینند.... بیشتر از آنچه که مسخره باشد، تلخ است اینکه بدانی هنوز هم که هنوز است؛ خیلی ها توی چت روم ها و فارسی وان ها غرقند!!!! یک مرگ تدریجی مدرن!

جوانهای ما نشسته اند تا رکیک ترین واژه ها را از جدیدترین آهنگای فلان رپِر در بیاورند و از آن تکیه کلام بسازند... تا دیگران از حرف زدنش بفهمند او هم ..... گوش می دهد!!!

 نشسته اند تا ببینند فلان هنرپیشه ی آبکی فیلم های آبکی تر ماهواره ای، چطور می پوشد و چه می کند؛ تا از فردا جوری بگردند که هرکس آنها را دید بگوید: مثل آن دختره توی فیلم .......... هستی!!! و بعد قند توی دلشان آب شود که ..........

این مناسبت هایی که به خورد ما داده اند هم تقلید است.... ما که فرهنگمان سرشار از جشن ها و سنت های کهن است ، خودمان را یادمان رفت .... آری،خودمان را یادمان رفت که اینگونه به گوشه ی زیرپیراهنی غریبه ها چسبیدیم و از سنت های من در آوردیشان تقلید کردیم....

بگذریم.درد را از هر طرف که بنویسی درد است .... از هر طرف که بخوانی!!!

این وب کوچکتر از آن است که بخواهد رسومی را که خودمان با دستهای خودمان دفنش کردیم، زنده کند... اما می تواند نشانی گورستانی را بدهد که اهل قبورش شخصیت، فرهنگ و تمدن آریایی هستند.... به جای فاتحه خواندن برای غرور خودمان، اگر چیزی دندان گیر در این نوشته ها یافتی، برای دیگران بگو... شاید یادمان بیاید که" که بودیم و چه شدیم..........." .

پ.ن1:

به زودی آداب و رسوم کهن آریایی را در این وبلاگ خواهید خواند

پ.ن2:

از تمام دوستان عزیزی که در مورد مراسم و سنت های قدیمی چاهملک و ولایت های اطرافش اطلاعاتی دارند دعوت می شود که با فرستادن آن مطالب، من و دیگران را در دانسته های خود شریک کنند. مطالب به نام فرستنده در وب نمایش داده می شود.

پ.ن3:

 منتظر باشید

بر میگردم


نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 17:50 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


تبریک به همه ی هم ولایتی هام بابت بارندگی اخیر، هم بابت تعویض هوای داغ بهاری!!!! هم تجدید خاطره با روزگار نسبتا دوری که جاری شدن سیل به همه حال و هوای خاصی میداد، و هم اینکه انتظار میره تابستون سبزی پیش رو داشته باشین

البته تبریک ویژه به قشر مهربون و زحمتکش کشاورز.... هیچکی اندازه شما از این همه بارون لذت نبرد...

بارندگی تعطیلات عید رو که یادتون نرفته؟؟ بی جهت نیست که میگن: سالی که نکوست، از بهارش پیداست.

بنا به دلایلی که چندان هم قانع کننده نیست!! نمی رسم که زود زود برسم خدمتتون!!! این عکسهارو محض خالی نبودن عریضه میذارم...

برمیگردم...

راستی ... سلام!!

بقیه ی عکسا در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 13:46 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

سلام سلام دوستای خودم

احوالات چطوره؟؟؟ من که خووووووووووووووووبم

چون هم وبمو از بعضی ها پس گرفتم، هم یه حال اساسی از بعضی ها گرفتم!!

********

پ.ن1:

شاهکار خلقتی که خیر سرت وب هک کرده بودی، باید بگم همه چیزت رد یابی شده و الان تو لیست شکایات بلاگفایی....

So, please waiting.

لطفا

دوستای منو دست کم نگیر ؛-)

پ.ن2:

این پست رو به پای این چند وقت نبودن و دلتنگی هام بذارین. پاریس اومده تا بی دغدغه فکری و جنجال، وب سرگرم کننده ای واسه هم ولایتی هاش داشته باشه.

پ.ن3:

منتظرم باشید


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 17:38 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

من اومدم

به همین سادگی

به همین خوشمزگی

پودر کیک رشد!!!!

 

پ.ن1:

لطفا تقاضای تبادل لینک نفرمایید. ازین پس تنها اون دسته از وبلاگ ها رو لینک می کنم که علاوه بر پویایی ، در زمینه ی فرهنگی و ادبی، از سطح بالایی برخوردار باشن

پ.ن2:

تشکر ویژه دارم از تک تک خواننده های خودم، که با آمار بالای بازدید؛ این وبلاگ رو به صدر فهرست سرچ گوگل اوردند....

پ.ن3:

بر می گردم ...

 


نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 13:33 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


به زودی

یکی مثل من

و

تو

.....

اینجا یه بمب خبری منفجر می شه!!!


نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 18:53 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

سلاااااااااااام

اين مطلب رو از وبلاگ همفكري روستايي كپي كردم. با اين خيال كه استفاده از مطلب با ذكر منبع بلامانع باشد

موقعيت جغرافيايي،آب وهوا،كوهها وپوشش گياهي چاهملك          

تقريبآ دو سوم از خاك ايران به مناطق گرم وخشك اختصاص دارد كه در سلطه ي دو دشت كوير ولوت مي باشد در اين ميان در قسمت شمال شرق استان اصفهان كه در دشت كوير واقع شده است در بخش خور روستاي كوچك چاهملك قرار دارد بعد از شهرستان نائين و روستاهاي انارك ، چوپانان ،جندق در فاصله ي 20 كيلومتري پليس راه جندق خور واقع شده كه از غرب وارد چاهملك مي شويم و از شرق به فاصله ي 45 كيلومتري خور وبيايانك ازآن خارج مي شويم در قسمت جنوب غربي ، روستاي قادر آباد و هاشم آباد كه از مزارع بزرگ و حاصلخيز چاهملك است و اما در قسمت غربي آن روستاي آبادان كه درست نقطه ي مركزي ايران مي باشد قرار دارد. چاهملك را روستاها و آبادي هاي كوچك احاطه كرده اند كه بيشتر مزارع و دشتهاي حاصلخيز در فاصله هاي 5 الي 10 كيلومتري از هم قرار گرفته اند كه تا شعاع 11 كيلومتري  را مانند زمرٌد سبز در بر گرفته است . قسمتهاي جنوبي و شمالي آن راكوهها احاطه كرده اند كه تفريخ گاههاي زيبا و طبيعت خشن كوير رانمادين است . در قسمت شمالي كوههاي (آهنگران ،گنبدين ،لرزان، هزار دره -الوزير ازبك ، اورچيني ،هفتاد حلٌه، كوه رود خانه سفيد )كه چشم انداز بي نظير طبيعت بي جان سنگ لاخها و صخره هاي كوهها دارد. درختان گز و طاق وبنه و بادام صحراييكه مقاوم وصبور در ميان شنزار هاي روان و كوههاي سخت مي رويد و حكايت از گذشت قرون واعصار دارد ديدن چنين مناظر بديع روح لطيف و زباني ناطق به آدمي مي بخشد. از ميان اين كوهها قنات آبي  سينه ي زمين را شكافته و زلال و شاداب به سمت روستا مي آيد كه صرف آبياري در كشاورزي مي شود. اين آب مقدس ومظهر ايستادگي و مقاومت است. قداست آب به اندازه اي مهم است كه انسانهارا در اين كوير سوزان پيرامون هم نگه داسته است. در كنار باريمه ها درختان و بوته ودرخچه هاي زيادي مي رويد كه بوئيدن سر شاخه هاي آن مستي حياط وخش را در وجودت جوانه مي زند از ميان كوههاي شمالي شاخ هاي به هم پيچيده بزهاي كوهي هويداست.فرمانروايان كوهها از  شكاف صخرها اين روستا را نظاره مي كنند. درختان و گياهان قسمت شمالي گرمسيري هستند ودر تابستان مي رويند از جمله درختان تاغ، گز،بنه كوهي ،بادام كوهي ،زرشك وحشي (انارو)كه غذاي كبكهاست مي رويد .

كوههاي قسمت جنوبي كه مانند رشته كوهي حصار در پشت چاهملك كشيده و سربازان هميشه بيدار هستند كوههاي (خشخاش [خرشاش]،انجيري،چاه خوابور،كوه سفيد ، باغ يوز پلنگ)مي باشد در اين قسمت بيشتر به علت جوانتر بودن كوهها در ميان دهانه ي هر دره سيل بند هاي(سدهاي كوچك كه براي ذخيره ي آب در ميان دو دره مي ساختند و تا تابستان اين آب باقي مي ماند)ساخته شده كه از سرازير شدن آب باران در زمستان از كوهها به داخل سيل بند ذخيره مي شود در آن هنگام كه نور خورشيد از زير ذرٌه بين بر اين مردمان نيك سيرت مي تابد و زمين از كمي رطوبت صله مي بندد و لبها به تمناي جرعه اي آب شكاف مي خورد آب سيل بندها نويد زندگي مي دهد نه به مردمان بلكه به خياط وحش كه حيوانات و پرندگان زيادي را در خود به علت منطقه ي حفاظت شده در خود جاي داده است كه خود را با آب و هواي گرم وخشك وفق داده اند حيواناتي چون روباه ، شغال ،خرگوش گربه ي وحشي ،خار پشت، بز كوهي ، قوچ ،ميش،چپش(برنر) كفتار و پلنگ در اين زيستگاه زندگي مي كنند.از حيوانات بگذريم به پرندگان بي شماري مي رسيم كه در نوع خود بسيار عجيب وديدني هستند. عقاب ،شاهين،باز،قرقي،كبك، تيهو،هوبره، فاخته،سينه سرخ،سياه سينه،چكاوك كاكلي ،هدهد ، دم جنبانك(چرو)،كبوتر وحشي ، يا كريم،چكاوكو پرندگان مهاجر در كنار استخرها و زمينهاي زير كشت در فصل مهاجرت ديده مي شوندانواع اردك،پرستو ،لك لك،حواصيل ،غاز هستند.

در اين روستا فصل به دو قسمت زمستان وتابستان تقسيم مي شود زيرا تابستان آن از ارديبهشت شروع مي شود و زمستان آن از آبان آغاز مي شود كه براي رهايي از گرما به خنك كننده و از سرما به گرم كننده روي مي آورند. اما شبهاي تابستان كوير بسيار روح بخش است طوريكه وقتي جسم وروح انسان در اين محيط قرار مي گيرد خستگي وبيماري از تن  او رخت بر بسته و درآن هنگام كه چشمان شكارچيان شب براي دست يابي به غذا گشوده مي شود در زير نور ماه كه تمام درخشندگي اش را با سخاوت به آدمي ارزاني مي دارد در ميان ريگهاي بيابان بدود و تمام سينه و ريه هايش را از هواي لطيف كوير پر كند. اشتياق كودكانه در وجودش جوانه مي زند و مسافتهاي طولاني در ميان سنگ ها وبوته زارهاي سبزوخشك مي درد.آريتنفس در اين هوا ونظاره كردن به

آسمان پر ستاره كه حتٌي ذرٌه اي از آلودگي جوي در آن نيست بيماران تنفٌسي وقلبي بي شماري را براي مداوا به سمت خود جذب ميكند در ايٌام تعطيلات جمعيٌت بي شماري به روستا آمده وطبيعت آغوشش را براي پذيرايي از آنها     گشوده وچشم هر بيننده اي را به هر نقطه از شكل خود حيره مي كند.البتٌه تعدادي از اين كوه ها به معادن سنگ تبديل شده است وازآنها بهره برداري مي كننداين كويرفوايد بسياري دارد كه اگر آب آن تأمين مي شد بهشتي بر روي زمين بود.


نوشته شده در جمعه دوم مهر 1389ساعت 18:21 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

سلااااااااااااااااااام

خوفین همه؟؟؟؟

واسه اولین باره که دارم تو ولایتمون آپ می کنم. نمی دونین چه کیفی داره

این روزا دارم به معنای واقعی زندگی رو تجربه می کنم

فقط اومدم بگم عاشقتونم

بووووووووووووووووووووووووووووووس


نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 20:21 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

سلاااااااااااااااااااااام شیرین عسلای خودم

آخ که چقدر دلم لک زده بود واستون

نماز روزه تون قبول(البته اگه روزه میگیرین!!!!!!!!) خب بابا چرا اونجوری نگاه می کنین ؟ شاید یکی بود به سن تکلیف نرسیده بود.... والله.... چرا زود قضاوت می کنین؟ قصد توهین ندارم

چه خطرا؟؟؟؟؟ حال احوال خوبه؟؟؟؟ من که بلا نسبت آدمیزاد، مث گربه مرده رو زمین ولو شدم.... هی ثانیه شماری می کنم بگن الله و.... بیست لیتر آب بخورم!!!!!!!!!!

شدم عینهو نخلای سوخته ی خور.....کوفت.... خنده نداره... نه اینکه الان همتون زیبای خفته هستین.....

بدخلقیمو ببخشید... اینقد گرسنمه که کم مونده شماها رو هم درسته بخورم....

نکته

من همه ی هم ولایتی هامو دو لپی عاشقانه دوست دارم


نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 16:43 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

امروز دل من هم مثل دل همه ی مردم وطنم حالی غریب داشت

اینکه بعد از این همه سال .... خاک وطن دوباره با در آغوش کشیدن یک شهید معطر شد ....

کسی فکرش را نمی کرد به شمارگان شهدای این روستا اضافه بشود. آنهم بعد از این همه ی سال بعد از آخرین جنگ های کشورمان......

۱ مرداد ۱۳۸۹ همزمان با ولادت حضرت علی اکبر (ع) سعید عزیز بر اثر اصابت گلوله ی اشرار به پیشانی در کهنوج کرمان به شهادت رسید.....

 این خبر آنقدر شوک برانگیز بود که قلم یارای توصیفش را ندارد.....

صبح امروز طی یک مراسم باشکوه و بی سابقه پیکر مقدس این شهید در گلزار شهدای چاهملک سپرده شد تا مدالی دیگر بر افتخارات این خاک اضافه شود.

چیزی که کشنده است زخم دل مادری است که هنوز این داغ را باور ندارد . . ..

 

برای شادی روح شهید سعید سلمان صلواتی ختم کنید


نوشته شده در یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 14:14 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 

دوسمای خوشمل خودم. ببخشید ک چند وقته گم و گور شده بودم

باور کنین مدام یادتو بودم اما متاسفانه امکان کانکت شدن نداشتم.

اینقدر دلم براتون تنگیده بود که نگوووووووووووووووووووووو

خیلی دوستون میدارم(حس مادری که سالها از بچه هاش دور بوده!!!!!!!!!!!!!!!! )

خوب عزیزای دلم چه خطر؟؟؟؟

هیچکی نمیخواد بهم بگه تو ولایت چه خبره؟؟؟؟

من بدبخت این گوشه تو این شهر غربت.................

بی خیال الان وبمو آب میره

قول میدم زود زود با سری جدید لغات آپ کنم

قول مردونه

عاشقتونم

بوستون دارم

میدوسمتون


نوشته شده در چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 0:0 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

از این زمانه دلم سیر می شود گاهی

...............

دلم نمی آید دل بکنم از نوشتن. آنهم وقتی که بدانم گاه بیگاه چشم هایی می دوند روی خط خطی هایم.....

دلم نمی آید دل بکنم از تمام بهانه هایی که مرا به یاد آن خاک می اندازد و آن خاک را بهانه می کند برای دلتنگی .... برای بغض.... برای نوشتن

دلم نمی آید دل بکنم از ذره ذره ی دل تنگی های روزمره ام...

*************************

چند خط سکوت می نویسم. با صدای بلند بخوانیدش لطفاً......

.

.

.

.

.

.

.

***************************

دلم نمی آید دل بکنم از نوشتن – این زیباترین دل مشغولی روزهای سیاه وسفید زندگیم – اما حیف ....

حیف که دل پر من ، چشم ها را از پا در می آورد!!!!!!!!!!!

**************************

بگیر دست مرا آشنای درد، بگیر . . . .

مگو چنین و چنان، دیر می شود گاهی

************************


نوشته شده در جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 18:53 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

دوباره سلام

جوگیر شدم که هی از ولایت بنویسم.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 23:0 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

سلام

یه سلام دوباره به همه ی هم ولایتی های نازنینم.

امیدوارم هر جا که هستین توپ توپ باشین و از این روزای داغ تنوری، نهایت استفاده رو ببرین

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 22:58 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

سلام

اومدم یه چیز بگم و برم

دعا کنید خدا خودشو ازم نگیره

همین . . .


نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 19:44 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 بازم سلااااااااااااااااااااااااااااااام

به جبران این همه آپ نکردن دوباره اومدم تا زودتر از قبل بآپم!!!!!!

میریم سراغ یک سری دیگه از لغات وطنی......

پچل = pachol / به معنی کثیف / برای انسان و لباس استفاده می شه / مثلاً : چقدر این بچه پچله !!

اگور = agoor / به معنی شکمو و ندید پدید //در اصطلاح میگن: اگور بازی در نیار.... یعنی اینقدر ندید پدید نباش

ناشور= naashoor / به معنی نشسته و کثیف / برای لباس و ظرف استفاده می شه / مثلاً :

پلچ = pelech / به معنی پرس، له / مثلاً : پامو پلچ کردی/ یعنی پامو له کردی/

نمیدونم چرا دلم میخواد که چند تا ازاسامی جالبی رو بگم که واسه حیوونا استفاده می کنن.

مثلاً :

 لوک = look / شتر نر پیر

تکه = tekke / بز نر

چبش = chabosh / بز کوهی نر

چغو = choghoo / گنجشک

چوری = choori / جوجه

اسامی حیوونا خیلی زیاده و به قول دوست چپنونیم نیاز به وب جدا داره. که اگه وقت کنم حتما اینکارو می کنم. البته اگه وقت کنم.

مث همیشه میدوسمتون. بوستون دارم.


نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 7:44 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

+ + + + + + + + + + + +

سلااااااااااااااااااااااااام

دلم واسه وطنم تنگ شده..... هنوزم که هنوزه با دیدن عکسای اونجا، دلم بدجور هوایی میشه.... بماند که امسال مث سالای قبل نتونستم درست حسابی تو کوچه پس کوچه هاش بگردم اما .... واسه من همون خونه نشینی تو ولایت هم کلی عزیزه.

راستی امسال یه عالمه گشایش بخت داشتیم. خیلی از بر و بچ رفتن قاطی مرغ و خروسا!!!!!!!!! ما هم دنیا دنیا مستفیذ شدیم از فضای نا محدود شادی و دنس ..... همینجا واسه همه ی دوستام و همه ی خواننده ها آرزو می کنم گره هاشون وا بشه و به اونی که دوسش دارن برسن!!! بلند بگو آمین.... گفتم بلند بگو.... نشنیدم ..... ولی اصل رو بر مثبت اندیشی میذارم و فکر می کنم که گفتین . راستی الهی واسه دخملای ولایتمون بمیرم که وسط کویر سبزه نداشتن و مجبور شدن سبزه ی هفت سینشون رو گره بزنن ..... هههههههههههه

حالا دخملا به دل نگیرن. حقیقت تلخه دیگه!!!!!!!!

بهر حال ما چاکر همه ی دخمل پسرای ولایتمون هم هستیم دربست. تو راهی هم سوار نمی کنیم. به جون بچه محلامون راست می گم. باور نداری؟؟؟؟


نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 7:42 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

= = = = = = = = = =

 دوست دارم برم تا ته بودن

شاید اونجا بتونم از شر خودم و این احساس تهی بودن خلاص بشم

......................................دوست دارم دنیا رو بزنم تو دیوار غرورم

اونوقت یا دنیا از هم می پاشه یا غرور من ..........................

= = = = = = = = = =

دوستش دارم

بیشتر از آنچه تصور بتوان کرد

بیشتر از آنچه به ذهنش خطور کند

دوستش دارم..... بیشتر از تمام دوست داشتن های دنیا....

دنیا دنیا احساس را در من ودیعه نهاده .... و من تمام شاعرانگی هایم را به بودنش مدیونم

هنوز گونه هایم عاشق بوسه های کویری اش .........

عاشق خنکای بارانی چشمانش.....

هنوز دیوانه ام ..... و عاشق تر از تمام دیوانه های عاشق ......

هنوز هم کفش هایم عاشق گرمی خاکش .......

عاشق شب پرسه های مرموزش .......

و من هنوزعاشقم.........

عاشق دیاری که چشمهایم اولین بار رو به آسمانش گشوده شد

خیلی دور نیست شب سرد ی که چشمهایم را رو به آسمان سیاه این شهر می بندم و بعد ..... خودم را توی یک مستعطیل چوبی قاب می کنم. و با یک روبان سیاه، به آلبوم فراموش شدگان دیار، گره می خورم .....

من تکه ای از او هستم .... میخواهم بمیرم تا به آغوشش برگردم

می ترسم، نه از مردن.... از اینکه روزی برسد که مرا پس بزند.....

از اینکه متعفن شده روی دست مرگ بمانم...................................

اگر مرا نخواهد ................................................


نوشته شده در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 19:45 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

سلام

خوفین؟ خوشین؟ چه خطر؟؟؟

تعطیلات خوش گذشت؟؟؟ واسه من که توپ بود. جای همتون خالی خوش گذشت

بذارید از اول فروردین بگم:

دهنمون آسفالت سه لایه شد بسکه این و اونو بوسیدیم. از انواع سبیل و ته ریش گرفته تا همه نوع مارک رژ لب تو صورتمون مالیدن که با هیچ جور تینر و کرم و ماسکی نمی شد اثرات مخربشو از بین برد!!!!!!!!!! بدبختی این بود که به یه بوس و دوتا بوس که قانع نبودن. لامصبا بلبلی بوس می کردن!!!!!!!!!!! این ملت که شدیدا خستگی ناپذیر بودن تا شب اومدن و رفتن و با بوسه های نیست در جهانشون ما رو بیچاره کردن.... هم ولایتی های ما که قدشون از سی سانت تا دو متر و سی سانت بود ما رو وادار می کردن که گاهی واسه تبریک و بوسه به سجده بیفتیم و گاهی مث  شتر گردن دراز کنیم!!!!!!!!!!!

باور کنین اغراق نمی کنم. اینا عین حقیقته. جونم به لب رسیده بود. داشتم دیوانه می شدم از این همه دید و بازدید. قربونش برم طایفه ی ما هم اینقدر طول و درازه که به راحتی چند صد نفر محرم داشتیم. حالا هم جنسای خودم بماند که دیگه از همسایه گرفته تا خاله خان باجی عموی نوه عمه ی دایی جان قشنگه ی مشدی صفدر هم با بوسه هاش مارو مستفیذ کرد!!!!!!!!!!!!

بنده که آرتروز کمر هم گرفتم چون علیرغم تمام سالهای گذشته مجبور شدم در مقابل سونامی مهمونا، مشغول پذیرایی بشم!!!!!!!!!!!!!!

میدونم دارین پیش خودتون می گین چقدر پیاز داغشو زیاد کرده. ولی باید می بودین و با چشای خودتون می دیدین که تازه خلاصه وار گفتم. روز عید اینقدر شلوغ پلوغ بود که همه قاطی کرده بودن. تو این هاگیر واگیر بعضاً دیده می شد که یه نفر سه بار می بوسیدت!!!!!!!!!!! اینقدر دایی عموی مامان بابامون زیاد بودن که نوبت به دایی عموی خودمون نرسید و اونارو با چند روز تاخیر دیدم!!!

حالا هی مسخره کنید ولی بمیرم اگه بخوام دروغ بگم. این طایفه که شباهت زیادی به تار جهان گستر وب داره، به طرز عجیبی در سرتاسر نیویورکمون پخش شده بود، که ما واسه دید و بازدید اجباری !!!! کلی بنزین مصرف کردیم تا به خونه های همشون سر بزنیم........

بی خیال دیگه کف کردم ازاین همه نوشتن. امسال خدا لطف کرد و هوای نیویورک حسابی خنک و دلچسب شده بود. اما واسه هم ولایتی ها باعث گله شده بود چون دوباره بخاری هاشونو روشن کرده بودن!!!!!!!

دیگه چی بگم؟؟؟؟

آهان اینکه چاهملک در نوع خودش حسابی شلوغ شده بود و واسه رد شدن از خیابون باید 10 دقیقه معطل میشدی. تو این چند روز هیچ امنیت جانی واسه راننده ها وجود نداشت. چیزی قریب صد تا موتور سوار نسبتا محترم مشغول متراژ چند وجب خیابون ناقابل ولایت بودن. خانومای نسبتا محترم تری هم انگار خیابون ملک پدریشون باشه، با دست فرمونای مثال زدنی مشغول عرض اندام بودن و یک مشت بچه شهری که گویی تازه از زندون خلاص شدن ، وسط کوچه خیابونا بدو بدو می کردن!!!!!!!!!!! ما هم که هردفعه با رفقا تو ماشین نشستیم  که یه دوری بزنیم، چندتا هم ولایتی نه چندان محترم اینقدر مرض ریختن که به بیابون گردی راضی شدیم!!!!!!

بگذریم ولایت همین چیزاش قشنگه

فیلاً


نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 19:42 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

سلام

سال نوی همگی مبارک

به دلیل پاره ای مسایل از آپ کردن معذورم

به بزرگی خودتون ببخشید

می دوسمتون

بوستون دارم

التماس دعا


نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 19:59 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

سلااااااااااااااام

خوفي؟ خوشي؟ چه خبرا؟ ازين ورا؟ چه عجب ياد ما كردي؟؟ دلم برات تنگيده بود اساسي. برا تو ديگه! چيه ؟ به خودت شك داري؟؟ ميسي كه اومدي وبمو ببيني. دونه دونه ي شما واسه پاريس كوچولو عزيز و دوست داشتني هستين. شك نكنين.

دوست دارم برم سراغ اصطلاحات وطني. براي شروع چندتا نكته رو مي گم براي اون دسته از دوستان كه با لهجه و گويش ما آشنايي ندارن. از اون جايي كه دوست دارم با تلفظ درست اين واژه ها آشنا باشين يه فونتيك كوچمولو( همون كوچولو) واستون مي نويسم.

البته همه اينا رو مي دونن ولي محض ياد آوري.ok بريم

باد = baad       يعني aa صداي آ داره

بد = bad       

خوب = khub

خب = khob

يك = 1 = yek           پس "يوسف" ميشه : yusef . افتاد؟؟؟

آبي = aabi

ساعت = saa@t

سرو = sarv

خ=kh   /  چ =ch   /    ق= gh   /   ژ= zh    /  ش= sh    /  ج = j   /   گ = g   /       

خب اين از اين!!

مي ريم سراغ كلمات جالبي كه بعضياشون خيلي وقته ديگه استفاده نمي شه ولي برا من اونقدر بامزه هستن كه با ياد آوريش كلي مي خندم.

دوقلو = dogholu / به معني قلقلك / اينجوري استفاده مي شه : منو دوقلو نكن!!

خارخارو = khaar khaaru / به معني قلقلك / : فلاني منو خارخارو كرد!!!

پسك = pesk / به معني پوك.خالي/ مثلاً: پسته پوك بود.

بليس بنداز = belis bendaaz / به خرمايي گفته ميشه كه هسته ي بزرگي داره و در مقابل يه لايه ي نازك از خود خرما(كه حجم بيشترش پوست خرماست)!! در كل به خرماي بي مصرف گفته ميشه. يعني خرمايي كه بليسي و بندازي دور!!!!!!!!!

چلاسو = cholaasu / به معني آبنبات چوبي

بليسو = belisu  / به معني آبنبات چوبي

كلخنه = kalakhne  / به معني قراضه.درب و داغون/ مثلاً : با اين موتور كلخنه بريم؟

سكرات =  sakaraat / به معني زجر و عذاب زياد/(در فرهنگ لغت به معني بيهوشي و عذاب موقع مرگ) / مثلاً: تو راه موتورم خراب شد و به سكرات به خونه رسيدم!

===================================

خب فيلاً همينا كافيه. از اين به بعد گاه به گاه يه سري لغت متفرقه مي نويسم و گاهي هم يه گروه واحد. گروه واحد چيه؟؟ الان واستون مي نويسم تا متوجه بشين:

لغات معادل « هسته » و كاربرد آنها

پشك = peshk  / به معني هسته / براي خرما، سنجد ، زردآلو و هلو استفاده مي شه.

تخم = tokhm / به معني هسته / براي پرتغال،نارنگي، انگور و آلبالو استفاده مي شه.

شنگ = sheng / به معني هسته / منحصراً براي انار استفاده مي شه.( منظور از شنگ، هسته و مغز سفيد رنگ توي دونه هاي انار هستش)

مغز = maghz / به معني هسته / كلمه اي عمومي كه براي تخمه، بادوم، گردو و ... استفاده ميشه.

====================================

نظرت چيه؟؟ من با افتخار تمام ميگم كه اين لغات جزء لهجه و گويش جاييه كه توش به دنيا اومدم. گرچه ما از اين كلمه ها ديگه استفاده نمي كنيم(لااقل توي خونه و خونواده) اما بازم خيلي دوسشون دارم.

شما رو هم بوستون دارم و ميدوسمتون. بااااااااااااااااي


نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 10:32 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

سلاااااااااام

خوفین؟ خوشین؟

دلم برا همتون تنگیده بود.اونم از نوع خیلی خیلییییییییی زیادش. اگه خدا بخوادتا چند هفته دیگه میریم نیویورک. پیشاپیش یک ذوقی کردم که نگو

دیروز یه روز خیلی خوب واسه من بود. از اینکه بهونه ای شده بودم تا دوستای عزیزم بعداز مدتها دور هم جمع شن،خیلی لذت بردم.دیروز تو آلاچیق دانشگاه یه اکیپ شاد و صمیمی و البته قدیمی دور هم بودن تا مث گذشته همه جا رو بهم بریزن. صدای خندمون همه جا پر شده بود. جاتون خالی اونقدر عالی بود و خوش گذشت که اصلا نفهمیدیم کی شب شد!!!!!!!!!!!!

امروز هم، دقیقا همین الان عزیزترین دوستم بهم زنگید و ذوق منو تکمیل کرد. الان تو سایت دانشگاه نشستم و هرکی منو میبینه از نیشتا بناگوش بازم (یعنی اینطوری ) تعجب می کنه

وای دیرم شد باید برم

میدوسمتون

بوستون دارم دولپی


نوشته شده در جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 13:21 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

سلاااام

آخ كه چه روزي شده امروز

يه بنده خدايي تو روزنامه آگهي فروش پژو پارس داده اما به قول خودش شايد مردک كور بوده كه شمارشو اشتباه چاپ كرده . يعني آخرين رقم رو كه 9 بوده اشتباها 5 زده و شماره ي من رفته تو آگهي( خدايي چقدر هم نه و پنج شبيه هستن!!!!!!!!! آدم قاطي ميكنه ) القصه اينكه از صبح تا حالا دهنم آسفالت سه لايه شده از بس به اينو اون توضيح دادم چي شده. از خروس خون مدام گوشيم زنگ مي خوره.زنگ خورم شده دوبرابر 118!!!!!

 اول فكر كردم ازين جنگولك بازياي امروزيه كه زنگ مي زنن به طرف و اوسكلش مي كنن چند روز بعد هم صداشو بلوتوث مي كنن!!

از پشت تل مي خواستم قورتشون بدم( آخه سر صبح بود هنوز صبحانه نخورده بودم!!!!! )

ولي اونكه آگهي داده بود زنگيد و توضيح دادم

با اين اوصا…………………..ف( ببخشيد داشتم جواب يكي ديگشونو ميدادم) حسابم با كرام الكاتبينه . اگه كنتور به فكم بسته بودم تا حالا عقربكش صد دفعه كنده شده بود……………….

با همين دهن كف كرده

بوستون دارم. ميدوسمتون


نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 15:3 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 

وقتي به دنيا ميام, سياهم

وقتي بزرگ مي شم... سياهم

وقتي ميرم زير آفتاب... سياهم

وقتي مي ترسم... سياهم

وقتي مريض ميشم... سياهم

وقتي مي ميرم... هنوزم سياهم

و تو آدم سفيد. . .

وقتي به دنيا مياي... صورتي اي

وقتي بزرگ مي شي... سفيدي

وقتي ميري زير آفتاب... قرمزي

وقتي سردت مي شه... آبي اي

وقتي مي ترسي... زردي

وقتي مريض ميشي... سبزي

و وقتي مي ميري... خاكستري اي

و تو به من ميگي رنگين پوست ؟؟؟


نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 15:2 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 

+مامان من ميخوام به دنيا بيام ...

-باشه.

+مامان من شير مي خوام

-باشه

+مامان من جيش دارم

-خب

+مامان من سوپ خرچنگ مي خوام

-چشم

+مامان من از اون لباس خلبانيا مي خوام

-باشه

+مامان من بوس مي خوام

-قربونت بشم

+مامان من شكلات آناناسي مي خوام

-باشه

+مامان من دوست مي خوام

-خب

+مامان من يه خط موبايل با يه گوشي مي خوام

-چشم

+مامان من يه مهموني باحال مي خوام

-باشه عزيزم

+مامان من زن مي خوام

-باشه عزيز دلم

+مامان من ديگه زن نمي خوام

-اوا ... باشه

+مامان من كوفته تبريزي مي خوام

-چشم

+مامان من بغل مي خوام

-بيا عزيزم

+مامان حالت خوبه

-آره

+مامان تو رو مي خوام!!

و حالااااااااااا

+بابا من مي خوام به دنيا بيام

-به من چه بچه... به مامانت بگو

+بابا من شير مي خوام

-لا اله الا الله

+بابا من از اون ماشين كوكي هاي قرمز مي خوام

-آروم بگير بچه

+بابا من پول مي خوام

-چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+منو مي بري پارك؟

-من ماشينمو نمي برم تو پارك تو رو ببرم؟

+من ميخوام زن بگيرم

-اي بچه پررو ... هنوز دهنت بو شير ميده

+بابا من جيش دارم

-پوففف

+بابا من زن نمي خوام

-به درك

+بابا تقصير تو بود كه من به دنيا اومدم يا مامان

-تقصير عمه ات

+بابا من يه اتاق شخصي مي خوام

-بشين بچه

+بابا منو دوس داري؟

-ها؟

+بابا

-خررر پفففف

+بابا  بابا

-مرض! درد!

+ديگه چته؟

-بگير بخواب ديگه

+من مامانمو مي خوام!!!

-از اول همينو بگو ... جونت در بياد

+اه!!!!


نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 15:1 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

دلم خيلي گرفته

الآن كه دارم اينا رو مي نويسم اينقدر قاطي پاطي ام كه حد نداره

لعنت به هركي كه بيخودي ادعاي چيزي رو مي كنه كه نيست!!! (عجب نفرين پيچيده اي)

خودم از نفرينم به خنده افتادم.

گاهي وقتا پر مي شم از يه چيزي كه فقط با گريه خالي مي شم. اما گريه كردن خيلي هم آسون نيست

دوست دارم با يه حركت پرتابي دخل اونايي رو بيارم كه اعصابمو پياده رو كردن!!!!

واسم دعا كنين

مي دوسمتون

بوستون دارم دو لپي

بااااااااااااااااااااااي

نوشته شده در شنبه یکم اسفند 1388ساعت 12:59 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

پنج شنبه ظهر وقتي در جوار بارون نشسته بودم و جزوه ي معارف هلال احمرم رو مي خوندم،‌چشمم افتاد به جمله ي بالايي. اولش از رك بودن جمله خنده م گرفت. اما چند بار با صداي بلند اونو واسه خودم تكرار كردم : «انكار خدا،‌به معناي اعتقاد به بيشعوري جهان است» . . . خيلي بهم چسبيد ... خيلي.

پيش خودم گفتم يعني مي شه آدمي واقعاً نتونه خدا رو قبول كنه ؟ . . . حتي اگه با هيچ استدلالي نشه خدا رو به كسي فهموند ،‌محال ممكنه اون آدم توي دلش خدا رو حس نكرده باشه. . .

يادم اومددبيرستان كه مي رفتم ، يه روز يه آخوندي رو اوردن واسمون سخنراني كنه!!! ما هم مجبور بوديم گوش كنيم. منم هيچ خوشم نمي اومد از ملاهايي كه تا چند جفت گوش پيدا مي كنن، ميرن بالاي منبر و دٍ  نصيحت!! اما اون فرق مي كرد. مث بقيشون نبود. مي گفت : اگه من روحاني توي اين لباس ، آدم بدي ام دليل نمي شه اسلام هم بد باشه  ... اون روز آخونده تعريف كرد واسمون كه يه بار توي ماه رمضون رفته به يه دبيرستان دخترونه واسه سخنراني . موقع برگشتن توي حياط دبيرستان،‌يه دختره كه با حالت بدي آدامس مي جويده؛ مياد سمتش و بهش ميگه: حاج آقا ... يه سؤال دارم. حاجي ميگه بپرس. اونم ميگه: خدا وجود داره؟. بعدشم نيشخند مي زنه و ميگه : اگه وجود داره بهم نشونش بده!! حاجي نگاهي ميكنه و مي پرسه كه: تا حالا شده كار بدي كرده باشي؟ دختره يه كم فكر مي كنه و ميگه: آره. حاجي ميگه: كار بدي كه مامان بابات خبر نداشته باشن، هيچ كي ازش خبر نداشته باشه.             - آره        : كاري كه اگه بفهمن ، اگه لو بره، بدبخت بشي ، بيچارت بكنن؟            - آره حاج آقا : با تمام اين حرفا، شده‌ وقتي داري به اين فكر مي كني كه اگه بفهمن، اگه . . . يهو يه چيزي ته دلت حس كني كه بهت دلگرمي بده و بگه نه . . . نمي فهمن، چيزي نمي شه؟؟          -آره حاج آقا،‌آره. يه چيزي بهم مي گفت نترس. خيالت راحت اتفاقي نمي افته . . .  حاج آقا مي گه : اون خداست!! وهمين باعث مي شه كه اون دختر واقعا ايمان بياره

اين رو نوشتم اما بازم دارم فكر مي كنم پس لاييك ها چي ؟؟ يعني تو دلشون هم خدا رو حس نكردن ؟! سال دوم دانشگاه يكي از هم كلاسيهام رو ديدم كه با افتخار در مورد لاييك بودنش حرف مي زد . . . اما همون آدم كه نويسنده هم بود، رمانش رو با يه آيه از قرآن خاتمه داده بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمي دونم چرا ، اما فكر مي كنم اين روزا بي ديني و بي اعتقادي يه جور باكلاسي شده !!

...........

بارون تموم شد . . . اما من هنوز فصل اول جزوه رو خوندم و يك شنبه هم امتحان دارم . باااااااااااااااااااااااااي


نوشته شده در شنبه یکم اسفند 1388ساعت 12:52 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 بازي رو ديدي؟ حال كردي خدايي؟ دمش گرم چيكار كرد اين تيم . از حق نگذريم حريفمون هم خوب بازي كرد ولي برد حق خودمون بود . چه لذتي بردم بعد از سالها.

ايول  ايول   داش كريم رو ايول !!!!!!!!

دم كريم گرم با همه ي بد بازي كردنش ، خوب رو سفيدمون كرد . ياشاسين كريم باقري.

خفن ترين تيكه ي بازي همون به اصطلاح شوك از پيش تعيين شده!!!ي شيث و عليرضا بود. خودمونيم چه خالي زاغارتي بستن اين بچه ها .... ولي بازم دمشون گرم ، ملت رو شاد كردن!

اگه م. خليلي هم گل مي زد ذوق من تكميل مي شد. ولي نشد كه بشه.

ما كه كانال سه TVمون كولاك كرده بود. مدام برفك و باد و بارون نشونمون ميداد. منم رفتم خونه يكي از برو بچ و نشستيم به تماشا. در حاشيه ي تماشاي بازي، يه گوني تخمه ي پسرپزون هم دم دستمون بود كه جميعا معده مون رو به فنا داديم!!!!!!!!!! گل اول رو كه اس اس زد، يكي گفت :« انگار تو جام جهاني گل زده كه داره خودشو مي كشه!» باور نمي كني توي اون بهتي كه ما داشتيم،‌چقد اين حرف خنده دار بود كه باعث شد از غصه در بيايم.

بعد از بازي هم زديم به متن خيابون و . . . ملت انگار موسوي شده رئيس جمهور! ريخته بودن بيرون. قنادي ها هم كه سود يه سالشون رو يه ساعته در اوردن. منم كه ذوق مرگ بودم، چپ و راست به ملت لبخند ژوكوند تحويل مي دادم ...............

جاتون خالي........... يه روز سرخ سرخ رو گذروندم.

به اميد روزاي سرخ سرخ در آينده ، بااااااااااااااااااااااي

دوستون دارم . بوس بوس دولپي( اين تيكه ي هميشگيم بود كه تو اين وبلاگ هم ازش استفاده كردم اما حالا ميريم باهم كه تيكه ي جديدمو بخونيم)

ميدوسمتون

بوستون دارم


نوشته شده در شنبه یکم اسفند 1388ساعت 12:51 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

سلاااااااااااااااااام

اومدم نشستم تو کافی نت که ریلکس به وبم برسم

اما گند بزنه به سیستمشون

حتی ورد هم روش نصب نیست

حیف شد باید بذارم واسه بعد

خیلی قاطی ام خیلیییییییییییییی


نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 12:15 توسط پاریس کوچولو |

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .